
در قاب زندگانی تکاپوهای قلبی خسته ، و دلی رمیده را در آینه ی دل به نظاره می نشینم و با سرانگشتانی از جنس مهر این طفل معصوم را نوازش میکنم ضربانهای احساسم مثل همیشه کم توقعند و در طرفه نگاهی شورانگیز می شوند چشمایم را می بندم در زیر افشانه های نور دراز میکشم در خلصه ای آرامچشمان دل را میگشایم چیزی جزء زیبایی نمی بینم xa0 « آژمان » ...
ادامه مطلب