زیبا رُخـی چهره در نقاب
آهستــه آمد و قلب مرا گشود
نجوا کنان مهرش فزون شد و
با غمزه ای جان و دلم رُبود
صاحب دلی مرام او ، رسمش رهزنی
هر رَه دلم برفت ، رهبان جز او نبود
عمرم به سر شود و خزان شود چند بهار
جانم بسوزد و جانان دگر نباشد
« آژمان »
دفتر هوش...ما را در سایت دفتر هوش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 109