گاهگاهی که دلم می گیرد
فکر و ظنم این است
که ترک برداشته است
همه ی احساسم
و به آواز حزین
دلکِ غمگینم
یار و فریادرسی می طلبد
کُنج تنهایی خویش
عقلِ مغرور ولی
غرق در وهمِ خردورزی و روشن بینی
پای را می فشرد ، بر گلوی احساسم
ولجوجانه و از روی غرور
همچو گرما ، پیِ نابودی برف
ریش سازد دل مهجورم را
" آژمان "
دفتر هوش...ما را در سایت دفتر هوش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 123